دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن...
دیگه بسه غصه خوردن...
دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو...
تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی...
ولی من هنوز تو گذشته جا موندم...
دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن...
دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند...
می خوام برم از این دیار...
تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه...
نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو...
آخه با انصاف به منم حق بده...
منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشم خودت دیدی که نشد...!
پس به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر سرنوشتت حرکت کن...
بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه هنوز فراموشم نکردی...
سخته بگم: ولی میگم: من حقیر را از یادت ببر... اگه دوستم داری نذار بیشتر از
این قربانی بشیم...
تو فقط مال منی اینو خودت خوب می دونی
با تو بودن ارزومه بگو با من می مونی
عشق تو واسه همیشه تو قلبم می مونه
تا ابد برای من سرود مستی می خونه
تو نباشی واسه من زندگی معنا نداره
دیگه هیچ کس نمی تونه پاتو قلبم بذاره
آخ چی می شد که فقط یه شب کنارت بمونم
بتونم فدات کنم جسم و تن وقلب و جونم
سر من رو شونتو دست تو هم بر سر من
چشامون تو چشم هم دلت بلرزه واسه من
واسه هم حرف می زدیم تا عمر شب به سر بیاد
دست به دست کنار هم تا وقتی خورشید در بیاد


سلام
ای بی وفا ، ای بی ترحم
سلام ای خنجر حرفای مردم
سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
آخه این بار شده من با تو هرگز
نمی خوام حالتو حتی بدونم
تعجب می کنی آره همونم
همونی که زمونی قلبشو باخت
همون که از تو یک بت ، یک خدا ساخت
همونی که برات هر لحظه می مرد
که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
همون که دست تو ، مهر لباش بود
اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
ولی دیگه گذشت اون حرفا ، خانوم
تعجب می کنی آره عجیبه
می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
با این نامردیت بازم باهاتم ؟
برات کافی نبود حتی جوونیم
تموم شد آره گم شد مهربونیم
دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
نمی بینیم مو این خوبه ، بهتره
دیگه بسه برام هر چی کشیدم
فریبی بود که من از تو ندیدم
دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
دریغ از یک نگاه عاشقونه
دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
چیه توهین به ذات محترم شد ؟
دیگه کوتاه کنم با یک خداحافظ
که عشق ما رسید به سد هرگز


درسته من موافقم زندگی زیبا نمیشه
تو فال بد اقبالیا هیچکی مثل ما نمیشه
اشکای ما هرچقدر هم با همدیگه گریه کنیم
اندازه یه گوشه کوچک دریا نمیشه
هرچی من و تو بشینیم شب تا سحر دعا کنیم
فرقی نمیکنه بازم معجزه پیدا نمیشه
آدم اگه عاشق باشه یکی همیشه باهاشه
من عاشقم تو عاشقی ، عاشق که تنها نمیشه
یه وقتا به خودم میگم که تنها دلخوشیم توئی
دلخوشی که خوش نباشه آدم چشاش وا نمیشه
خیلی ها به هرکی بخوان بی دردسر زود میرسن
من و تو خواستیم برسیم میگن که حالا نمیشه
همه میگن که من و تو طاقتمون خیلی کمه
میگن که فردا روشنه ، پس چرا فردا نمیشه
یلدای هرسال که میشه میریم سراغ فال عشق
دردای ما با حافظم دیگه مداوا نمیشه
آن دو سه تا نامه تو صاف لای مخمل دله
آسمونم که خم بشه نامه تو تا نمیشه
میگن مدارا بکنیم با بازیهای سرنوشت
آدم عاشق که دیگه اهل مدارا نمیشه
ماه و تو چشمای تو از بس که زلال میشه دید
چشمای هیچکی مثل تو اینجوری گیرا نمیشه
سوال کنم جواب میدی ؟ فقط یه جمله بنویس
بگو که میرسیم بهم ؟!؟ آخر میشه یا نمیشه

دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی


